داشتم فکر میکردم که آیا هنوز مثل قدیمها دلم بچه میخواد یا نه ... چقدر حاضرم با وجود این که خودم میتونم بچه دار بشم (البته اگه بشم!) یه بچه از پرورشگاه بیارم (البته اگه بهم بدن! (بچه!)) ؟ چقدر حاضرم از همه زیباییها و حسهای قشنگ دوران بارداری و قبل بار داری ( همون روابط صمیمانه ! ) و بعد از زایمان و الخ بگذارم و ندید بگیرمشون و عوضش یه بچه سرپرستی کنم ؟ هر چند که این کار رو خیلی دوس دارم اما به شرطی که با ترحم آمیخته نشه (یعنی میتونم؟) ... میشه هم هر ۲ تا رو داشت اما شاید تو این حالت اتفاقا بیشتر با ترحم آمیخته شه تا این که آدم فقط از یه بچه داشته باشه که از پرورشگاه آورده باشه ...
۳۰ سالم شده... دیر نیست اما واسه بچه دار شدن باید شرایطشُ هم داشت که من هنوز ندارم ! جدای از شرایط مالی و کار و آمادگیهای ذهنی، باید ازدواج هم کرده باشم. درسته که نیازی نیست که آدم واسه بچه دار شدن حتما ازدواج کرده باشه مخصوصاًا تو این جامعه ای که من توش زندگی میکنم. اینجا بچه داشتن بدون ازدواج ( Single Parent بودن) خیلی عجیب و دور از ذهن نیست (بگذریم از این که خانوادهام عمرا قبول نمیکنند) اما بچه دار شدن به صرف ارضا حس خودخواهانه مادر شدن خیلی نامردیه . بچه هم پدر میخواد هم مادر ...
خوب بود اگه آدمها تک جنسیتی بودن . یعنی مثل بعضی گلها نر مادگی یه جا بودن .. اونوقت دیگه هیچ بچهی احساس نیاز به پدر و مادر نمیکرد و یکی واسش هم پدر بود هم مادر (جمله کلیشه فیلمهای فارسی) .. اونوقت کلی از مشکلات خانوادگی و خیانت و بکا×رت و نجابت و صداقت عشق و عاشقی این حرفا نبود از طرفی دیگه مساله هم×جنس×بازی و هم×جنس×گرایی و تغییر×جنسیت یا تبعیض×جنسیت و خلاصه این چیزا هم مطرح نبود اما عوضش همه بای×سک×شوال بودن که البته دیگه به چشم کسی هم نمیومد و معضل حساب نمیشد...
اگه این امکان وجود داشت اونوقت طرف چهجوری میخواست بچه نا خواسته رو توجیه کنه ! شب با خودم خوابیدم یهو نفهمیدم چطور شد بچه دار شدم!!
---------
توی 2 روز گذشته 3 بار اینجا زلزله اومده که 2 بارش رو کاملا حس کردم ... 
به این میگن راه حل چیزی 
