خوابم یا بیدارم؟

من قطره ام تو دریایم باش


دل من .....

چقدر این روز ها آشناست به چشمم دارم میبینم که دور میشم داری دور میشی داریم جدا میشیم نمیدونم دوست دارم یا نه نمیدونم باید جلوش رو بگیرم یا نه نمیدونم .....

 کاری ازم بر نمیاد از زاری کردن خسته ام .

التماس بی پایانم 


یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸ | پيام ها ()

 

.....

با اعتماد به نفس هر چه تمام تر هر روز دنبال دانشگاه و درخواست پذیرش فرستادنم و هر روز هم نا امید تر میشم . دلم نمیخواد 4 سال دبگه اینجا بمونم چی کار کنم ناراحت

چقدر این روزها به بی حوصلگی و بیکاری میگذره .... امروز زنگ زدم ایران آمریکا کانادا انگلیس هلند و با همه اونهایی که دلم تنگ شده بود حرف زدم یکی ار دوستهای صمیمی ایرانم 5 ماهه حامله است و من تازه امروز فهمیدم .... واقعا که..shame on me خنثی

sand sculpture Festival رو هم از دست دادم به خاطر تنبلی .... نه لذت میبرم نه کار انجام میدم ....گهگیجه ام شدید

 


دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ | پيام ها ()

 

انتخابات رژیمی :ی

من موندم این چه ککی هستش که انتخابات به تنبان همه انداخته ؟ این جماعت حزب باد که سال تا سال اصلا نمیدوند چی داره تو روزگار اجتماعی سیاسی اقتصادی فرهنگی هنری ورزشی .... مملکتشون میگذره الان شدند طرفدار دو آتیشه یکی از کاندیدا ها و تا صبح برات در موردش نطق میکنند  و دریغ از یک باور عقلانی به حرفهایی که میزنند .... تا وقتی پالان خر رو عوض می کنیم حکایت همچنان باقیست . بگذریم....

پ.ن : رژیم یک کوچولو جواب داده و 2 کیلو کم کردم اما دیگه خسته شدم خوردنی میخوام خنثی


چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸ | پيام ها ()

 

جشنواره بهاری

باز دوباره بهار شد و اردیبهشت زیبا به انتها رسید و جشنواره بهاری دانشگاه ما شروع شد. من کلا این جشنواره رو دوست میدارم چون باعث هر از چند گاهی صدایی توی این شهر ارواح به گوش برسه ... اما نه این دفعه که من بدبخت بعد از نود و بوقی که 3 4 تا مهمونی و تولد رفتم و از بس هیچی به تنم نشد مجبور شدم با بلوز شلوار ساده برم، عزمم رو جزم کردم که این رژیم لامصب رو شروع کنم حالا هر شب او فستیوال انواع و اقسام غداهای خوشمزه و چرب و چیلی و دوست داشتنی مثل ساندویچ زبون ، کالباس، کباب ، دنر، کمپیر، کرپ شکلات ، پشمک ، ذرت .... وای خدا آخه یکی نیست به من خل بگه الآن آخه چه وقت رژیم گرفتن بود تو هم . دلم هم نمیاد بندازمش عقب تا بعد از فستیوال چون 1 1.5 کیلو جواب گرفتم تا حالا و ذوقش رو دارم اما با این همه خوردنی خوشمزه و من شکمو چه کار کنم .... تازه قضیه به همین جا هم ختم نمیشه که دپارتمان خودمون هر ترم به دانشجوهای برتر تقدیر نامه میده و بعدش مسابقه و بزن برقص و شام خورونه "اونم مجانی"... خب خیلی زور داره چیزِ مجانی که سالی یه بار تو این مملکت میاد سراغ آدم رو از دست بدی به خاطر این رژیم کوفتی ... آخه من گناه دارم خب چشم


جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸ | پيام ها ()

 


..... این تکه تکه های قلبم است کنار هم که میگزارمشان می بی نم که پازل ِ دلم در این 28 سال تکه های بسیاری را گم کرده و ناقص شده ... هرگز نخواهم دانست در کدامین خاکراه انداختمشان و هرگز نخواهم یافتشان .. میدانم روزی که همه قطعه هایش گم شدند من نیز تمام میشوم !...
bidarkhab81@yahoo.com

 

 

 

اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧

 

 

پری زاد .
از دوشیزگی تا... زنی کامل - مرسده
الدوز - با داستان هاش زندگی می کنم
عشقم دالیا و مامان عزیزترش نازی
مقلمه افکار
من زنم - فرزانه
آمیز قلمدون
بی چرا زندگان
مردی به زنگ پرتقال
The Scream
با سانوسور - علیرضا
زنانگیهای یک زن وراج
شاه پری سرزمین ابدیت
رختخواب دوشیزگی - هدیه
زمستان زیبا
پیله - عالیه عطایی
کافه کاغذی
تایماز
قهوه و سیگار
اصل نوشته های دختر اوریجینال
تاج خورشید - دنیا
تی تی دختر دیروز و همسر امروز - مریم
کود کی های بزرگ - نسیم
کشک و بادمجون با پیاز داغ اضافه
دندون شیری
حس یک زن - مستانه
تیر ماهی
روزانه های یک دوشیزه
دلنوشته های یک دندانپزشک خسته
دندانپزشک بیکار - étoile
خط خطی های پر چرک - درسا
رفتن برای نرفتن
خاطرات یک عاقد
زن غریب
وبلاگ شخصی جواد شیر دل
لالایی ها افسانه ها دروغ ها !! - شیوا
دریای بی نیلوفر
من و خیال و تنهایی - نلسون
میخواهمت زندگی
و اینک زندگی ... از مالزی

 

RSS 2.0