|
این یه بازی به نظر میاد اما بیشتر واسه من بخشی از واقعیت (یا حقیقت1) های زندگیه !! آنچه که مینویسم نه توضیح شخصیت کسی ِ نه ایراد ِ نه تشویق ِ و نه توصیف فقط بازتاب ذهنی من از حضورشون ِ در زندگیم و وبلاگم !!
- - - - - - - - - - - -
نوشته ها به ترتیب حروف الفباست و هر کی این وسط جا افتاده به این معنی است که در این لحظه در ذهنم چیزی از او تداعی نشده ... لطفاً کسی چیزی به دل نگیره 
- - - - - - - - - - - -
** دوستان دو ستاره دار جدید اضافه شده اند :)
- - - - - - - - - - - -
The Silence : اسم وبلاگش سکوت ِ و آدرس وبلاگش فریادی آرام !! این از نظر من یعنی تناقض در لحظه انتخاب بین دو واژه !بین دو حس! بین دو خواست ! و جالب تر این که بگم از نگاه من یکی از این دو حال درونشه و دیگری بیرونش !! ظاهراً دختر آرومی و ساکت و صبوری ِ اما در درونش غوغایی ِ ... من درونش رو بیشتر دوست دارم :*
از دوشیزگی تا زنی کامل : دوسش دارم به خاطر خریتش و سادگیش که شدیداً سعی در قایم کردنش داره .. جامعه اش رو خوب میشناسم و از این که توی این جامعه انقدر ذهن باز و خلاقی داره واقعا ً لذت میبرم .. گاهی شدیداً بهش نزدیکم و گاهی شدیداً دور اما وقتهایی که به بودنش و حضورش نیاز دارم هست و این برام خیلی میارزه ! این که مجبور نیستم چیزی رو زیاد توضیح بدم و خودش تا تهش رو میگیره خیلی بهم حال میده و دوسِش دارم چون ازم دلخور نمیشه حتی اگه پاچه اش رو بگیرم !!
گورزا : از درد میگوید و از عشق که هر دو یکی اند یا به هم می انجامند و من نفس میکشم هر بار که هوایی از سوی ستاره های وبلاگت بهم میرسد الدوز جان :)
آمیزقلمدون : یک دکتر که بیشتر بهش میاد جامعه شناسی بخونه تا پزشکی !! من کلا ً از آدم های تک بعدی بدم میاد واسه همینم آمیزقلمدون رو دوس دارم ! چشمهاش بسته نیست حتی اگه دنیاش بسته باشه !!
با سانسور : اکثر وقت ها نوشته هاش جنبه مذهبی میگیره و من ترجیح میدم نظر ندم اما خوشم میاد حنبه اش بالاست و برای همه مزخرفات من جوابی تو آستین داره !!
** بی چرا زندگان : با این که چرا های زیادی برای زنده بودن داره اما نمیدونم چرا حتی منم گاهی فکر میکنم بی چرا مونده ... مهربون ترین دختری که تا حالا دیدم و همیشه هم از همین مهربونیش ِ که غم به دلش میاد ... با این که ظاهرش اصلا ً نشون نمیده اما دریایی از دانش و معلومات و عشق ِ البته برای دیگران لالایی گفتن رو خوب بلده و خودش خوابش نمیبره (دقیقا ً عین من !!) واسه همینم هست که کلی جوجوی منه دیگه ....
پری زاد : برای من تو قدیمی ترین و تزدیک ترینی حتی اگه دورترین و دست نیافتنی ترین باشی ... حتی اگه فکر کنی که من گاهی خیلی بی معرفت میشم و به تو فکر نمیکنم ... اشک هایی که با تو ریختم خنده هایی که با تو کردم حرف هایی که با تو زدم دل دردهایی که پیش ِ تو خوب شدند و نگاههایی که با نگاه تو تلاقی پیدا کرد هرگز و هرگز با کسی تکرار نشد و من فکر نکنم در این دنیای مجازی کَس دیگری چون نزدیک و دور بیابم ... ساراااای پریزادی ِ من :*
پیله : داستانهایی کوتاه و دردمند ! شخصیتش همه قصه هایش است گاهی فکر میکنم چند شخصیتی است !!
** تاج خورشید : برعکس ظاهر پرهیاهو و شادش دلش یه دنیا غم داره میدونه که نباید داشته باشه میدونه که نه دنیا و نه آدم هاش ارزش دل مهربونش رو ندارند اما دل ِ دیگه این حرف ها سرش نمیشه !!
تایماز : آذری است دیگر مثل همه آذری های دیگر که احترام برانگیزند و غیور و من نمیتوانم بین زن و مردِشان تمیز دهم همانطور که هنوز تو را ندانستم !! هر چند که جز مهربانیت چیز دیگری برایم مهم نبود و البته غمت که گاه برایم شدیدا ً غریب میشد !! از این که همیشه برای نوشته هایم شعری در آستین داری لذت میبرم
تی تی : نمونه تازه عروس دنیا دیگه اونم از نوع در غربتش !! که این روزها غم زیادی رو دلش ِ ولی گوش شنوایش درگیر لب های دیگر (دیگران) ی است !!
** تیر ماهی : یک نیم وجبی شیطون با یک دنیا حرف نگفته !! احساس میکنم یک ماهی کوچولوست که توی تور گیر کرده و داره تقلا میکنه ... اسم وبلاگت بیشتر از این که برام ماه تیر رو تداعی کنه برام "ماهی" ترسیم میکنه نمیدونم چرا !!
حس یک زن : یاد جوونیام میفتم !!
پر چرک نویس : کوچولوی بندری ِ من همیشه شاد باش و پرانرژی
دندان پزشک خسته : فبلاترها بیشتر تحویل میگرفت اما از وقتی رفت شهرشون پیش مامانش اینها دیگه کلاس گذاشت و نیومد پیش ِ من :)) هر چی هست زیر سر ِ همین مامان هاست که انقدر اخلاق این آقا پسر ها دمدمی میشه دیگه :))) از این که تو دوره درسش انقدر اتفاقات عجیب و غریب غیر Scientific میفته خوشم میاد مخصوصا این که بهونه میده به من تا هر چی دلم میخواد تو کامنت دونیش بنویسم :ی در ضمن یه نموره هم غرغرو تشریف دارند :ی :ی :ی
دندانپزشک بیکار : یه دردی تو نوشته هاش هست که برام غریب ِ اما خیلی خوب حسشون می کنم انگار سالهاست که میشناسمش :)
دندون شیری : من جزو اولین نفر هایی بودم که رفتم وبلاگش و دوستش شدم و دوستم شد و تارا اولین دوست دندونپزشک من بود و هست :) دختر ساده و بی آلایش که بازی روزگار به اونم رحم نکرد و تو بازی اول بد زد تو برجکش !! هر وقت اسم کیش میاد و امتحان علوم پایه نا خود آگاه یادم به تو میفته و به اتفاقاتی که خیلی سریع در آخرین روزهای گرم تابستون برات افتاد ... روزهایی که من و تو بودیم و هزار داستان تکراری روزگار ِ نامرد ...
رختخواب دوشیزگی : شدیدا درگیر ریز ریز های زندگی روزمره اش شده و هر حرفی رو به دل میگیره .. من از دیروزش بی خبرم اما امروزش چنین است ... بیرون باش و از بالا ببیت دنیایت را عزیزم وگرنه غرق میشوی در مرداب امروز زندگی :)
رفتن برای نرفتن : صادقانه بگویم درگیری هنوز !! بگمانم غرورت بی اندازه زیاد باشد قصد خرد کردنش را ندارم اما مبخواهم که بگویم تا بدانی که هرگز داستانهای زندگیت را که گفتی (چه از اولین بار در کوه چه در آخرین بار در یاهو) کامل باور نکردم چون باور دارم که در هیج داستانی یک نفر مقصر نیست !! دوست داشتم ببینمش و بپرسم از او که تا کجای این داستان خیال است و از کجا حقیقت آغاز میشود !! فقط امروز خوشحالم که از آنچه پلیدی های بدن نامیده میشود خلاص شدی و آرزومندم که از پلیدیهای ذهن هم رهایی یابی :)
شاه پری سرزمین ابدیت : نا خود آگاه یاد آرش حجازی و انتشارات کاروان میفتم !!
زمستان زیبا : هر دفعه که میام وبلاگت بدون استثنا یادم میاد که با درسهای مداری مشکل داشتی چون کامپیوتری بودی !! بیشتر از یکی دو خط شکسته بسته نمینویسی اما خوب میشه حال و روزت رو حس کرد و لطافت روحت رو :)
** زن غریب : یک روزی خیلی براش غصه خوردم و خیلی از غمش غمگین شدم البته ترحم نکردم هرگز !! ولی راهش از من و تفکراتم خیلی دور بود برای همین فقط نظاره گر شدم جریان ِ زندگیش را !! اما برایش همیشه هستم حتی اگر خودش نداند یا نفهمد
** زنانگی های یک زن وراج : یک زن به تمام معنا که درد جامعه اش رو خوب لمس و بیان میکنه !! نوشته هاش عاری از تکرار ِ و همینش من ُ جذب کرده
دالیا : دوست دارم بیشتر از این که از دالیا بگم از ماماتش بگم و روزهایی که تنهایی هام رو باهاش پر میکردم و روزهایی که دلم باز پر میکشه برای تکرارشون .. بی آلایشی و صمیمیتی که توی لحظه لحظه با هم بودن هامون بود هرگز با کسی تکرار نشد و هرگز برای کسی چنین دلتنگ نشدم که برای تو شدم و این بار بیشتر از هر باری آرزوی دیدنت و در آغوش کشیدنت رو داشتم .. با این همه تفاوت در کودکی و بزرگی و زندگی و فرهنگ و آداب و رسوم و خانواده و عاشقی ها عجیب حس های نزدیکی داشتیم و عجیب دنیا با من سر ناسازگاری داشت نازی ِ ناز ِ من :* چقدر دلم برای قلیون کشیدن ِ قایمکیمون و خنده های بی دغدغه مون تنگ شده عزیزم :( ... باز دلم عجیب گرفته
کشک و بادمجان : نمیدونم یهو چی بهش شد اما وبلاگت بهم حس غم میده از یه روزی به بعد .. احساس میکنم یه بخشی به نام شادی از وبلاگت رفته روح شادی درش نیست دیگه :( امیدوارم که من اشتباه کرده باشم :|
کودکی های بزرگ : بزرگی نیست که کودک درونش را به تکاپو انداخته باشد بلکه کودکی بزرگ است که پاکی و صداقت کودکانه اش بزرگی ِ دو چندانی رو نصیبش کرده ...
** لالایی ها افسانه ها و دروغ ها !! : از اولش که شروع کنی تا آخرش سیر نزولی شادی و سیر صعودی غم و نا امیدی درش موج میزنه و از همه جالب تر این که بزرگ شدنش تو وبلاگش شدیدا به چشم میخوره ... خیلی وقت ِ کم رنگ شده اما من هنوز بهش احساس نزدیکی میکنم
** مالزی نشین : یک عدد دختر شیطان به همراه یک عدد همسر در مالزی !! farmville باز قهار که به منم انگیزه ادامه بازی میده :ی
مردی به رنگ پرتقال : با این که چند تا پست بیشتر ازش نخوندم اما حس عجیب و تلخ تنهاییش رو که پر از نا امیدیست درک میکنم
ملقمه افکار : میدونی چیه تو این روزگاری که همه مکار و حیله گرند تو خیلی صاف و پوست کنده هستی و من خیلی نگرانتم ... میترسم از روزی که کسایی باشند تا از این همه پاکی روح تو و این همه مهربونی دل ِ تو سوء استفاده کنند و آیینه دلت خط بیفته ... اون یکی نگار که بدجوری ذهنت قاطی شده با درگیری های کوچک و بزرگ دنیای امروز اگه کامنت های خصوصی و هر روزه یا بهتر بگم چند ساعته تو نباشه من یک انگیره محکم برای اومدن به وبلاگم رو از دست میدم !! میخوای باور کن میخوای نکن !! راستی از این که اصلا ً درسهایی که بهت میدم رو یاد نمیگیری خیلی خوشحالم بیشتر دوست دارم خودت باشی تا این که تحت تاثیر دیگران باشی حتی اگه اون دیگران خودم باشم ... زندگی در جریان ِ و تو تازه اول راهی سعی کن هیچ وقت کاری نکنی که پشیمون شی و اگه روزی از چیزی پشیمون شدی پاکش نکن ... باور کن که بودنش از نبودنش بیشتر میارزه !! شاید نفهمی امروز چی میگم اما فردا میفهمی حرف امروزم رو باور کن عزیزم :*
** من ، فقط یک زن : شاید اشتباه کنم اما به نظر بیشتر از این که یک اتوبیوگرافی باشه مجموعه داستان زندگی چند نفر در یک نفر ِ . البته هر چی که هست روان و آموزنده و گاهی بسیار دردناک ِ .. دو سه روزی از کار و زندگی افتاده تا همش رو خوندم
من زنم : خیلی به نوشته هاش و ذهنیاتش نزدیکم و دلیلش هم اینه که زندگیش رو گذاشته رو داریه اینه که میشه گوشه گوشه دلش رو و ذهنش رو لمس کرد !! سادگی و بی آلایشیش در بیان عشق های کودکی و جوانیش و حس و حال روزگاری که من هم داشتم نزدیکم میکنه بهش !! سن و سالمون بهم نزدیکه واسه همین روزگارش رو خوب درک میکنم :)
نت زندگیش : داستان عجیب و غمین زندگیت کاش رنگ شادی بگیرد نگارم :* دلم برایت خیلی تنگ شده
مهرو : این دومین بار ِ که خداحافظی میکنه و من میدونم که وقتی دل با موندن نباشه پا هم یارای ایستادن نداره ... خداحافظ دوست ِ من
_________________________________________________________________
1 من هنوز فرق بین حقیقت و واقعیت رو نفهمیدم !!
|