خوابم یا بیدارم؟

من قطره ام تو دریایم باش


دوستانم

این یه بازی به نظر میاد اما بیشتر واسه من بخشی از واقعیت (یا حقیقت1) های زندگیه !! آنچه که مینویسم نه توضیح شخصیت کسی ِ نه ایراد ِ نه تشویق ِ و نه توصیف فقط بازتاب ذهنی من از حضورشون ِ در زندگیم و وبلاگم !! 

- - - - - - - - - - - - 

نوشته ها به ترتیب حروف الفباست و هر کی این وسط جا افتاده به این معنی است که در این لحظه در ذهنم چیزی از او تداعی نشده ... لطفاً کسی چیزی به دل نگیره لبخند

- - - - - - - - - - - - 

** دوستان دو ستاره دار جدید اضافه شده اند :)

- - - - - - - - - - - - 

 

The Silence : اسم وبلاگش سکوت ِ و آدرس وبلاگش فریادی آرام !! این از نظر من یعنی تناقض در لحظه انتخاب بین دو واژه !بین دو حس! بین دو خواست ! و جالب تر این که بگم از نگاه من یکی از این دو حال درونشه و دیگری بیرونش !! ظاهراً دختر آرومی و ساکت و صبوری ِ اما در درونش غوغایی  ِ ... من درونش رو بیشتر دوست دارم :* 

از دوشیزگی تا زنی کامل  : دوسش دارم به خاطر خریتش و سادگیش که شدیداً سعی در قایم کردنش داره .. جامعه اش رو خوب میشناسم و از این که توی این جامعه انقدر ذهن باز و خلاقی داره واقعا ً لذت میبرم .. گاهی شدیداً بهش نزدیکم و گاهی شدیداً دور اما وقتهایی که به بودنش و حضورش نیاز دارم هست و این برام خیلی میارزه ! این که مجبور نیستم چیزی رو زیاد توضیح بدم و خودش تا تهش رو میگیره خیلی بهم حال میده و دوسِش دارم چون ازم دلخور نمیشه حتی اگه پاچه اش رو بگیرم !! 

گورزا : از درد میگوید و از عشق که هر دو یکی اند یا به هم می انجامند و من نفس میکشم هر بار که هوایی از سوی ستاره های وبلاگت بهم میرسد الدوز جان :) 

آمیزقلمدون : یک دکتر که بیشتر بهش میاد جامعه شناسی بخونه تا پزشکی !! من کلا ً از آدم های تک بعدی بدم میاد واسه همینم آمیزقلمدون رو دوس دارم ! چشمهاش بسته نیست حتی اگه دنیاش بسته باشه !! 

با سانسور : اکثر وقت ها نوشته هاش جنبه مذهبی میگیره و من ترجیح میدم نظر ندم اما خوشم میاد حنبه اش بالاست و برای همه مزخرفات من جوابی تو آستین داره !!

** بی چرا زندگان : با این که چرا های زیادی برای زنده بودن داره اما نمیدونم چرا حتی منم گاهی فکر میکنم بی چرا مونده ... مهربون ترین دختری که تا حالا دیدم و همیشه هم از همین مهربونیش ِ که غم به دلش میاد ... با این که ظاهرش اصلا ً نشون نمیده اما دریایی از دانش و معلومات و عشق ِ البته برای دیگران لالایی گفتن رو خوب بلده و خودش خوابش نمیبره (دقیقا ً عین من !!) واسه همینم هست که کلی جوجوی منه دیگه .... 

 پری زاد : برای من تو قدیمی ترین و تزدیک ترینی حتی اگه دورترین و دست نیافتنی ترین باشی ... حتی اگه فکر کنی که من گاهی خیلی بی معرفت میشم و به تو فکر نمیکنم ... اشک هایی که با تو ریختم خنده هایی که با تو کردم حرف هایی که با تو زدم دل دردهایی که پیش ِ تو  خوب شدند و نگاههایی که با نگاه تو تلاقی پیدا کرد هرگز و هرگز با کسی تکرار نشد و من فکر نکنم در این دنیای مجازی کَس دیگری چون نزدیک و دور بیابم ... ساراااای پریزادی ِ من :* 

پیله : داستانهایی کوتاه و دردمند ! شخصیتش همه قصه هایش است گاهی فکر میکنم چند شخصیتی است !! 

** تاج خورشید : برعکس ظاهر پرهیاهو و شادش دلش یه دنیا غم داره میدونه که نباید داشته باشه میدونه که نه دنیا و نه آدم هاش ارزش دل مهربونش رو ندارند اما دل ِ دیگه این حرف ها سرش نمیشه !!

تایماز : آذری است دیگر مثل همه آذری های دیگر که احترام برانگیزند و غیور و من نمیتوانم بین زن و مردِشان تمیز دهم همانطور که هنوز تو را ندانستم !! هر چند که جز مهربانیت چیز دیگری برایم مهم نبود و البته غمت که گاه برایم شدیدا ً غریب میشد !! از این که همیشه برای نوشته هایم شعری در آستین داری لذت میبرم 

تی تی  : نمونه تازه عروس دنیا دیگه اونم از نوع در غربتش !! که این روزها غم زیادی رو دلش ِ ولی گوش شنوایش درگیر لب های دیگر (دیگران) ی است !! 

** تیر ماهی : یک نیم وجبی شیطون با یک دنیا حرف نگفته !! احساس میکنم یک ماهی کوچولوست که توی تور گیر کرده و داره تقلا میکنه ... اسم وبلاگت بیشتر از این که برام ماه تیر رو تداعی کنه برام "ماهی" ترسیم میکنه نمیدونم چرا !! 

حس یک زن :  یاد جوونیام میفتم !! 

پر چرک نویس : کوچولوی بندری ِ من همیشه شاد باش و پرانرژی

دندان پزشک خسته : فبلاترها بیشتر تحویل میگرفت اما از وقتی رفت شهرشون پیش مامانش اینها دیگه کلاس گذاشت و نیومد پیش ِ من :)) هر چی هست زیر سر ِ همین مامان هاست که انقدر اخلاق این آقا پسر ها دمدمی میشه دیگه :))) از این که تو دوره درسش انقدر اتفاقات عجیب و غریب غیر  Scientific میفته خوشم میاد مخصوصا این که بهونه میده به من تا هر چی دلم میخواد تو کامنت دونیش بنویسم :ی در ضمن یه نموره هم غرغرو تشریف دارند :ی :ی :ی 

دندانپزشک بیکار : یه دردی تو نوشته هاش هست که برام غریب ِ اما خیلی خوب حسشون می کنم انگار سالهاست که میشناسمش :)

دندون شیری : من جزو اولین نفر هایی بودم که رفتم وبلاگش و دوستش شدم و دوستم شد و تارا اولین دوست دندونپزشک من بود و هست :) دختر ساده و بی آلایش که بازی روزگار به اونم رحم نکرد و تو بازی اول بد زد تو برجکش !! هر وقت اسم کیش میاد و امتحان علوم پایه نا خود آگاه یادم به تو میفته و به اتفاقاتی که خیلی سریع در آخرین روزهای گرم تابستون برات افتاد ... روزهایی که من و تو بودیم و هزار داستان تکراری روزگار ِ نامرد ...

رختخواب دوشیزگی : شدیدا درگیر ریز ریز های زندگی روزمره اش شده و هر حرفی رو به دل میگیره .. من از دیروزش بی خبرم اما امروزش چنین است ... بیرون باش و از بالا ببیت دنیایت را عزیزم وگرنه غرق میشوی در مرداب امروز زندگی :)

رفتن برای نرفتن : صادقانه بگویم درگیری هنوز !! بگمانم غرورت بی اندازه زیاد باشد قصد خرد کردنش را ندارم اما مبخواهم که بگویم تا بدانی که هرگز داستانهای زندگیت را که گفتی (چه از اولین بار در کوه چه در آخرین بار در یاهو) کامل باور نکردم چون باور دارم که در هیج داستانی یک نفر مقصر نیست !! دوست داشتم ببینمش و بپرسم از او که تا کجای این داستان خیال است و از کجا حقیقت آغاز میشود !! فقط امروز خوشحالم که از آنچه پلیدی های بدن نامیده میشود خلاص شدی و آرزومندم که از پلیدیهای ذهن هم رهایی یابی :)

شاه پری سرزمین ابدیت : نا خود آگاه یاد آرش حجازی و انتشارات کاروان میفتم !! 

زمستان زیبا : هر دفعه که میام وبلاگت بدون استثنا یادم میاد که با درسهای مداری مشکل داشتی چون کامپیوتری بودی !! بیشتر از یکی دو خط شکسته بسته نمینویسی اما خوب میشه حال و روزت رو حس کرد و لطافت روحت رو :)

** زن غریب : یک روزی خیلی براش غصه خوردم و خیلی از غمش غمگین شدم البته ترحم نکردم هرگز !! ولی راهش از من و تفکراتم خیلی دور بود برای همین فقط نظاره گر شدم جریان ِ زندگیش را !! اما برایش همیشه هستم حتی اگر خودش نداند یا نفهمد 

** زنانگی های یک زن وراج : یک زن به تمام معنا که درد جامعه اش رو خوب لمس و بیان میکنه !! نوشته هاش عاری از تکرار ِ و همینش من ُ جذب کرده 

دالیا  : دوست دارم بیشتر از این که از دالیا بگم از ماماتش بگم و روزهایی که تنهایی هام رو باهاش پر میکردم و روزهایی که دلم باز پر میکشه برای تکرارشون .. بی آلایشی و صمیمیتی که توی لحظه لحظه با هم بودن هامون بود هرگز با کسی تکرار نشد و هرگز برای کسی چنین دلتنگ نشدم که برای تو شدم و این بار بیشتر از هر باری آرزوی دیدنت و در آغوش کشیدنت رو داشتم .. با این همه  تفاوت در کودکی و بزرگی و زندگی و فرهنگ و آداب و رسوم و خانواده و عاشقی ها عجیب حس های نزدیکی داشتیم و عجیب دنیا با من سر ناسازگاری داشت نازی ِ ناز ِ من :* چقدر دلم برای قلیون کشیدن ِ قایمکیمون و خنده های بی دغدغه مون تنگ شده عزیزم :( ... باز دلم عجیب گرفته 

کشک و بادمجان : نمیدونم یهو چی بهش شد اما وبلاگت بهم حس غم میده از یه روزی به بعد .. احساس میکنم یه بخشی به نام شادی از وبلاگت رفته روح شادی درش نیست دیگه :( امیدوارم که  من اشتباه کرده باشم :|

 کودکی های بزرگ : بزرگی نیست که کودک درونش را به تکاپو انداخته باشد بلکه کودکی بزرگ است که پاکی و صداقت کودکانه اش بزرگی ِ دو چندانی رو نصیبش کرده ... 

** لالایی ها افسانه ها و دروغ ها !! : از اولش که شروع کنی تا آخرش سیر نزولی شادی و سیر صعودی غم و نا امیدی درش موج میزنه و از همه جالب تر این که بزرگ شدنش تو وبلاگش شدیدا به چشم میخوره ... خیلی وقت ِ کم رنگ شده اما من هنوز بهش احساس نزدیکی میکنم 

** مالزی نشین : یک عدد دختر شیطان به همراه یک عدد همسر در مالزی !! farmville باز قهار که به منم انگیزه ادامه بازی میده :ی 

مردی به رنگ پرتقال : با این که چند تا پست بیشتر ازش نخوندم اما حس عجیب و تلخ تنهاییش رو که پر از نا امیدیست درک میکنم 

ملقمه افکار : میدونی چیه تو این روزگاری که همه مکار  و حیله گرند تو خیلی صاف و پوست کنده هستی و من خیلی نگرانتم ... میترسم از روزی که کسایی باشند تا از این همه پاکی روح تو و این همه مهربونی دل ِ تو سوء استفاده کنند و آیینه دلت خط بیفته ... اون یکی نگار که بدجوری ذهنت قاطی شده با درگیری های کوچک و بزرگ دنیای امروز اگه کامنت های خصوصی و هر روزه یا بهتر بگم چند ساعته تو نباشه من یک انگیره محکم برای اومدن به وبلاگم رو از دست میدم !! میخوای باور کن میخوای نکن !! راستی از این که اصلا ً درسهایی که بهت میدم رو یاد نمیگیری خیلی خوشحالم بیشتر دوست دارم خودت باشی تا این که تحت تاثیر دیگران باشی حتی اگه اون دیگران خودم باشم ... زندگی در جریان ِ و تو تازه اول راهی سعی کن هیچ وقت کاری نکنی که پشیمون شی و اگه روزی از چیزی پشیمون شدی پاکش نکن ... باور کن که بودنش از نبودنش بیشتر میارزه !! شاید نفهمی امروز چی میگم اما فردا میفهمی حرف امروزم رو باور کن عزیزم :* 

** من ، فقط یک زن : شاید اشتباه کنم اما به نظر بیشتر از این که یک اتوبیوگرافی باشه مجموعه داستان زندگی چند نفر در یک نفر ِ . البته هر چی که هست روان و آموزنده و گاهی بسیار دردناک ِ .. دو سه روزی از کار و زندگی افتاده تا همش رو خوندم 

من زنم : خیلی به نوشته هاش و ذهنیاتش نزدیکم و دلیلش هم اینه که زندگیش رو گذاشته رو داریه اینه که میشه گوشه گوشه دلش رو و ذهنش رو لمس کرد !! سادگی و بی آلایشیش در بیان عشق های کودکی و جوانیش و حس و حال روزگاری که من هم داشتم نزدیکم میکنه بهش !! سن و سالمون بهم نزدیکه واسه همین روزگارش رو خوب درک میکنم :)
نت زندگیش : داستان عجیب و غمین زندگیت کاش رنگ شادی بگیرد نگارم :* دلم برایت خیلی تنگ شده 
 مهرو  : این دومین بار ِ که خداحافظی میکنه و من میدونم که وقتی دل با موندن نباشه پا هم یارای ایستادن نداره ... خداحافظ دوست ِ من 

 

 

 

_________________________________________________________________

1 من هنوز فرق بین حقیقت و واقعیت رو نفهمیدم !!


چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸ | پيام ها ()

 

هم جنس گرایی

بحث این که هم جنس گرایی یک معضل اجتماعی است یا نه و این که آیا تمایل به همجنس از دیدگاه جامعه شناسی چطور بررسی میشه اصلا مورد بحثم نیست من فقط میخواستم از نظر خودم تحلیل کرده باشم که آیا همجنس گرایی یک بیماری به شمار میرود یا خیر ! 

به نظر من همه آدم ها چه زن و چه به طور نا خود آگاه یه تمایلاتی به جنس موافق (جنس مخالف که جای خود دارد !) دارند و سعی به کتمان کردنش فقط و فقط حساسیت قضیه رو بیشتر می کنه . هر آدمی در درونش (مثل کودک درونی که داره) یه وجود مردونه داره یه وجود زنونه و هر کدوم از این وجود ها ویژگی های منحصر به خودشون رو دارند ... آدمیزاد بیشتر از هر چیز و هر کسی خودش رو دوست داره و همه اون چیزهایی که توی زندگی میخواد و انجام میده و دوست داره فقط و فقط به خاطر ارضا نیازهای شخص خودشه نه دیگری (حتی عشق داشتن و از خود گذشتگی و همه این قبیل رفتارها !!) حال اگر فردی (فرض کنیم زنی) وجود مردانه درونش را بیشتر دوست داشته باشه و بیشتر باهاش ارتباط برقرار کنه در صدد نزدیک تر شدن به اون وجود  و بر آورده کردن نیاز های مردونه اش میشه   و در نتیجه تمایل به داشتن زنی در کنار خودش میشه و این میشه که به سمت زنان (هم جنس ها) متمایل میشه چون خود ِ درونش مرده ! حتی اگر ظاهری زنونه داشته باشه ...

این که وجود مردانه یا زنانه هر فردی متناسب با ظاهرش باشه البته شاید به نظر صحیح بیاد اما این دلیل بر آن نمیشود که چیزی که غیر از این است نا صحیح است !! مگه نه این که هدف از زندگی لذت بردنه ؟ پس هر کسی آزاد باید باشه تا اونجوری که دلش میخواد از زندگیش و آزادی هاش لذت ببره به شرطی که به آزادی های دیگران لطمه نزنه حتی اگر این لذت زندگیش شریک شدن به یک همجنس باشه !!  

و باز هم به نظر من هرگز نباید به یک همجنس گرا اَنگ ِ بیمار بزنیم !!

**

سعی می کنیم که فکر کنیم همه چیز خوب است و خوش و تنها دل ِ ما دل نیست ....


 

برداشت آزاد

زندگی چیزی جز عبور از لحظه ها نیست و در هر لحظه می توانیم احساس خود را عوض کنیم!   هر لحظه ای لحظه جدید است و می تواند با لحظه قبلی متفاوت باشد.......

سه برداشت دارم :

1 . میتوان لحظه ای کسی رو دوست داشت و لحظه ای دوست نداشت !!

2. میتوان از حس های بد عبور کرد و در لحظه بعد سرشار از زندگی شد سرشار از سرخوشی سرشار از دوست داشتن ... 

3. میتونی کلا بذاری ک.و.ن احساس و حال ِ زندگی رو ببری !! و همه چیز به یه وَرت باشه (همون به تخمت باشه همیشگی ...) 

برداشت بعدی ؟؟ 

پ . ن : خوبم .. آروم شدم ... و به این جا رسیدم که : به قول شاعر : میروم جایز نیست  من رفتم  و در ادامه : خواستی بیا نخواستی نیا !!  اگه کارام درست پیش بره و از آسمون یه تاپاله !! پول برام بیفته تا حدود یک و نیم ماه دیگه از این شهر و کشور و این دانشگاه میرم ..... 


پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ | پيام ها ()

 

فمینیستی یا طرفداری از حق و عدالت

**

چرا وقتی از حق خودت یا همنوعت دفاع کنی میشی فمینیست ؟؟ !!

*

فیلم مزخرف "پاتو زمین نذار" ساخته "ایرج قادری" رو دیدم از اول هم میدونستم مزخرفِ محض ِ  اما بیکار بودم واسه همین واسه خودم مایه اعصاب خوردی آفریدم . مرتیکه 4 دفعه با زنش حرف زده به هر دلیلی کم محلی دیده یا مثلا داشته خودش رو لوس میکرده و کسی نازش ! رو نخریده (همه این ها در لفافه به این معنی بود که تو رختخواب خوب بهش حال نداده بوده !!) خلاصه که آقا هم که به شو.مبولشون بد گذشته بوده میره و یه زن 30 سال کوچیک تر از خودش رو صیغه میکنه و هزار تا گوه خوری دیگه !! حالا همه این ها به دَرَک ... اینش آدم رو میسوزونه که دختر ِ مرده بعد از پی بردن به قضیه "مادرش" رو مقصر دونست که چرا لی لی به لالای بابام نذاشتی و اون حق داشته بره این کار رو بکنه چون تو زن خوبی نبودی !!  و مرتیکه تو 60 سالگی خواسته به داد ِ شو.مبولش برسه و این حق مسلمشه !!! تازه بعد از این ماجراها زن اول که مثلاً خیانت دیده و از شوهرش نارو خورده پا میشه و  میره و با مهربونی به زن صیغه ای کمک مالی میکنه !! درسته که در جایگاه انسان این کار قشنگه اما در جایگاه همسر  دوم شوهر به نظر من مسخره ترین کار روی زمینه !! من موندم "مهرانه مهین ترابی " چطور حاضر شد این نقش رو قبول کنه !!!! با این که خیلی دوسش دارم اما بهتر بود یه کم به محتوای فیلمی که داره بازی میکنه فکر میکرد ارزش نداره آدم هر نقشی رو بازی کنه ... 

*

بعدش من که میپرسم اگه زن ار.ضا جنسی نمیشد آیا حق داشت این کار رو بکنه ؟ آیا کسی بهش حق میداد که بره با یکی دیگه رفع نیاز کنه ؟؟ این چه قانونی ِ که به مرد اجازه میده انقدر به زیر ِ شکمش برسه و مایه افتخارش هم باشه اما زن این حق رو نداشته باشه ؟؟؟ همه میگن تو باز با دیدگاه فمینیستیت شروع کردی !! یه کم منطقی باش!!! 

**

من نمیفهمم این چه مد جدیدی است که باب شده و حق و حقوق زن ها تو فیلم ها به شدت پامال میشه یا بهتر بگم نداشتن جق و حقوقشون رو بر جوری دارن بهشون تفهیم میکنند . مثلا تو همین سریال به ظاهر جذاب " دلنوازان" خیلی راحت دختر تو خونه حبس میشه مهریه اش تقسیط میشه به جرم عدم تمکین محاکمه میشه ... این عدم تمکین معنی دقیقش یعنی اجازه بدی مردی که دوسش نداری و فقط زیر یک سقف باهاش هستی هر زمان که دلش خواست بهت تجاوز کنه !! آخه این چه مملکت و قوانینی است که زن و مرد را تا حد 4 پا خرد و بی شخصیت میکنند !!! 

*

من این حرفها رو که میگم اکثریت موجودات شو.مبول دار به من میگن فمینست !!  چیزی که به عنوان تساوی زن  و مرد مطرح شدن حق و حقوق هستش نه توانایی ها و ویژگی های فردی و اجتماعی . صد البته مرد و زن با هم تفاوت دارند اما نه در مورد حق و حقوقشون !! 

*

امشب هالووینه من اگه پسر بودم حتما این شکلی میرفتم !!  حالا بعدا میگم که خودم چه شکلی کردم خودمُ 


 

زن بودن

 

** 

اجبار روزگار وادارم  کرده بیشتر مرد باشم تا زن ترسم از روزیست که به کُل ذات  و نیازهای زنانه ام را فراموش کنم و از من جز قالبی از یک زن نمانَد

 

جمله بالا رو امروز تو یه وبلاگی دادم و احساس کردم چقدر به واقعیت زندگیم نزدیکه!  منم بیشتر زندگیم مثل مرد ها بودم و با پسر ها راحت تر بودم تا دختر ها ... دوست های خوبی که دختر هستند دارم اما اکثرشون مثل خودم پسر مسلکند ! از یک سری ادا و اطوارهای دخترونه که اتفاقا مورد توجه پسرهاست بدم میومد و  میاد و اما حالا تلاش مذبوحانه ای میکنم برای دختر بودن و دخترونه بودن ولی بی حاصل ...

زن بودن چندان هم ساده نیست ... زن بودن فقط آشپزی کردن و خونه داری و بچه داری نیست خیلی پیچیده تر از این حرف هاست و من توش موندم  مثل خر که تو گل میمونه و هر چی بیشتر دست و پا میزنه بیشتر فرو میره و بیشتر لجن مال میشه!!

 

**  

بی تو نه خاک نجاتم داد ،

نه شمارش ستارگان تسکینم ....

چرا صدایم کردی؟؟

چرا ؟؟

 


چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸ | پيام ها ()

 

مرد دیروز ... مرد امروز ...

گاهی وقت ها فکر میکنم کاشکی مرد های امروز هم مثل مرد های دهه 40 - 50 بودند ! از اونها که فرنگ رفتند و تحصیل کردند دنیا دیده شدند و برگشتند مملکتشون زن گرفتند و یا اونها که حجره تو بازار دارشتند و دفتر و دستک و اهن و تلپ . اما تو حریم خونه هاشون دو قسمت اندورونی و بیرونی دارند و خودشون و رفتارشون تو اندرونی و بیرونی زمین تا آسمون فرق میکرد ! اون مدلی که ابهت و مردیشون و تو کوچه و خیابون لرزه به تن بقیه مینداخت  و آقایی و چشم پاکیشون زبانزد بوده ... اما وقتی میرفتند تو اندرونی واسه زنشون موش میشدند و عین یه بچه نیازمند نوازش و محبت! از اون مدلی ها که به ظاهر حرفشون دو تا نمیشده و حرف حرف ِ اونا بوده اما در واقع هر چی زنشون میخواسته میشده  ( همیشه هم نه البته )!  

نه این که مثل مردهای به ظاهر تحصیل کرده و روشن فکر ِ امروزی (دور از جون شما) که از مردی فقط قسمت مربوط به شکم و زیر ِ شکم رو یاد گرفتند و این که حال کنند با محدودیت هایی که ناشی از مسائل و باور های غلط اجتماعیمون ِ و عرض اندام کنند در برابر ضعف ها و ناتوانایی های زن ها به جای احترام گداشتن به جنس لطیف ترشون ! و از آداب معاشرت و رفتار های اجتماعی لاس خشکه زدن و دودربازی و پیچوندن و اصطلاحاً دَرِش گذاشتن را یاد گرفتند و وفا داری و احترام و محبت و عشق ورزیدن یادشون رفته...

واقعاً مرد اونها بودند یا اینها !!  


سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸۸ | پيام ها ()

 

لذت

 

همه لذت رابطه جنسی تو هوسشه . اگه وقتی هوس کردی با یکی که کم یا زیاد ، درست یا غلط ، یه حسی هم بهش داری بدن هاتون رو قسمت کنید و همون موقع اون کار رو کردی بیشترین لذت لحظه ای رو بردی .. مگه نه این که زندگی تو همین لحظه های لذت بخش خلاصه شده ... ؟ اگه بخوای منتظر یک عشق بشینی تازه اگه عشقی باشه یا پیدا شه معلوم نیست چقدر از این لحظه ها رو از دست دادی و میدی ...

پ . ن : من حتی گاهی از کش رفتن یه آدامس از مغازه یا تقلب کردن تو امتحان یا غیبت کردن هم لذت میبرم اما لحظه ای هر چند که در درست نبودنشون هم یقین دارم ... اما عذاب وجدان هم نمیگیرم ... 


شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸ | پيام ها ()

 


..... این تکه تکه های قلبم است کنار هم که میگزارمشان می بی نم که پازل ِ دلم در این 28 سال تکه های بسیاری را گم کرده و ناقص شده ... هرگز نخواهم دانست در کدامین خاکراه انداختمشان و هرگز نخواهم یافتشان .. میدانم روزی که همه قطعه هایش گم شدند من نیز تمام میشوم !...
bidarkhab81@yahoo.com

 

 

 

اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧

 

 

پری زاد .
از دوشیزگی تا... زنی کامل - مرسده
الدوز - با داستان هاش زندگی می کنم
عشقم دالیا و مامان عزیزترش نازی
مقلمه افکار
من زنم - فرزانه
آمیز قلمدون
بی چرا زندگان
مردی به زنگ پرتقال
The Scream
با سانوسور - علیرضا
زنانگیهای یک زن وراج
شاه پری سرزمین ابدیت
رختخواب دوشیزگی - هدیه
زمستان زیبا
پیله - عالیه عطایی
کافه کاغذی
تایماز
قهوه و سیگار
اصل نوشته های دختر اوریجینال
تاج خورشید - دنیا
تی تی دختر دیروز و همسر امروز - مریم
کود کی های بزرگ - نسیم
کشک و بادمجون با پیاز داغ اضافه
دندون شیری
حس یک زن - مستانه
تیر ماهی
روزانه های یک دوشیزه
دلنوشته های یک دندانپزشک خسته
دندانپزشک بیکار - étoile
خط خطی های پر چرک - درسا
رفتن برای نرفتن
خاطرات یک عاقد
زن غریب
وبلاگ شخصی جواد شیر دل
لالایی ها افسانه ها دروغ ها !! - شیوا
دریای بی نیلوفر
من و خیال و تنهایی - نلسون
میخواهمت زندگی
و اینک زندگی ... از مالزی

 

RSS 2.0