١١

یادته اون روز دستت ُ انداختى دور گردنم چسبوندیم به خودت گفتى خیلى دوستت دارم؟ یادته اشکم از گونه هام چکید گفتم میترسم دیگه هیچ وقت نتونم مثل اون موقع ها دوستت داشته باشم؟، یادته بعدش چى کار کردى؟ یادته؟ یادته رفتى از کنارم؟ یادته؟ همه دوست داشتنت به دوست داشتن من بند بود؟ من مریض باشم تو مریض میشى که من دوستت داشته باشم تو ام داشته باشى؟ دوست داشتنت خیلى دوست داشتنت همین بود؟ من امتحانت نمیکردم من واقعا میترسیدم نتونم دوستت داشته باشم اونجورى که همیشه داشتم ترسم بیهوده نبود چیزى درونم شکسته بود که تو هم خُردترش کردى .. حالا دیگه نمیترسم که مثل قبل ها دوستت نداشته باشم دیگه کم پیش میاد به دوست داشتنت فکر کنم یا حتى به دوست نداشتنت حتى به این که دوستم دارى یا نه .. چیزى که شکسته دیگه فکر نمیکنه غصه میخوره کم کم دیگه غصه هم نمیخوره اشک هم نمیریزه مجسمه میشه و تماشا میکنه با چشم هایى که سویى نداره براى خوب دیدن براى خوب خندیدن و براى خوب لذت بردن فقط نگاه میکنه حتى گاهى نمیبینه اما همچنان نگاه میکنه ..

/ 14 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها@

[متفکر]

رها@

Man ke dooset daram ghatre joonam[بغل][ماچ]

رها@

[ماچ]

درخشان

همه شون مثه هم هستن . مگه اینکه خلافش ثابت بشه یه روزی . همه شون اولش یه چیز میگن و آخرش یه چیز دیگه .

صبا

هعی[ناراحت]

دنیا

مخلصــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم[گاوچران]

غرولند

بعد مدتها اومدم وبلاگت . نمی دونم چرا فکر می کردم دیگه نمی نویسی . احتمالا هم یه مدتی نمی نوشتی . ولی خوشحالم که وبلاگت همچنان زنده هست مثل خودت

طوطی

چطوری قطره جونم[گل]

Vivir

اینجور آدم ها رو کلا فقط باید دایورت کرد! [خنثی]