۳۴.

مادربزرگم که مرد من اومدم ایران. با این که میدونستم دیگه کاری ازم برنمیاد و حتی برای آخرین بار هم نمیتونم ببینمش اما اومدم ایران که پیش مامانم باشم . اون روزها فکر میکردم مامان/بابای بابام که بمیرن هم آیا میرم ایران که پیش بابام باشم ؟ راستش مادربزرگ مادریم خیلی برام عزیز بود و من نه فقط برای مامانم که انگار برای دل خودم هم اومدم . اما واقعا همیشه فکر میکردم کاش قبل از مرگ میدیدمش .. 

پدربزرگم که مرد من ایران بودم . پیش بابام.نگرانی ام از این بابت رفع شد. اما ... اما کاش قبل از مرگ نمیدیدمش .. کاش با اون حال مریض با اون نفس های آخر با اون جسم رنجور و مریض نمیدیدمش .. کاش تو قبر گذاشتنش رو نمیدیدم ...

/ 7 نظر / 5 بازدید
اون یکی نگار

اولش آدم میگه کاش نمیدیدم اما بعداً ... واقعیت رو هرچقدر هم نبینی از بین نمیره. روح هردوشون شاد ، هم پدربزرگ هم مادربزرگ.

رها@

قطره جونم...روحشون شاد باشه عزیزم...

afo

tasliyat migam . in lahzeha kheiliii sakhte ghatre ... didan ab shodane har rozashon ... didane nafshaye gah o bigaheshon ... didane ...didane ...didane ... tasliyat migam ghatre

مرجان مهر

روحشون شاد مادربزرگ مادری انگار برای همه عزیزتره. من جفت مادربزرگام که فوت شدن نبودم نه پیش بابام نه مامانم. هر دو رو یک هفته بعد از فوتشون رسیدم

صبا

خدا رحمتشون کنه.میفهمم چی میگی.من جسم بی روح مادربزرگم رو روی تخت بیمارستان دیدم وقتی حتی هیچ کس از پرسنل بهمون نگفت فوت شده.اون صحنه تا آخر عمر تو ذهنم میمونه.اما هیچ وقت دلم نمیخواد یادآوری بشه.الان گلوم شد پر از بغض

رها@

Khoobi ghatre joonam?