۴.

نمیدونم چی داره رو سینه ام سنگینی میکنه که این حس خفگی رو دارم . همین نمیزاره حرف بزنم بنویسم حتی نمیزاره گریه کنم . حس بدی امیدوارم هیج وقت تجربه نکنید...

نمیخوام چسناله کنم واسه همینم ساکتم 

نفسم تنگه اما این دلیل نمیشه که دوستتون نداشته باشم که ، دلیلی نمیشه میام میبینم با این که بهتون سر نمیزنم اما بازم شما معرفت دارید ، دلیل نمیشه اعتراف نکنم که برگشتنم برای همین محبت های بی دریغ شما بود که 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جعفری نژاد

خواهش می کنم بالاخره کاریه که از دستمون بر میاد [نیشخند] راستی بعضی وقتا باس حرف زد...همین

باران

عزیزم. خیلی ناراحت شدم خوندم. سخت نگیر. این نیز بگذرد.

دوشیــــــــــزن

اول آیا؟ [پلک]

دوشیــــــــــزن

چیز تو چــــــــــیز بشن بعضیا [قهر] [نیشخند]

دوشیــــــــــزن

چقده تو مث منی این روزا [متفکر] انقــــــــــــــــتده حرف دارم ولی نمیتونم بگم[نیشخند] ، نمیاد لامصب [نیشخند]

آفو

چرا نمیخوای به قول خودت چسناله کنی ؟ قطره ... درسته ما تو رو یه آدم سر خوش میدونیم درسته عادت نکردی و عادت نداریم غصه ها تو اینجا بخونیم . ولی ببین گاهی لازمه اینجا داد بزنی ... چسناله کنی ... غصه بخوری ... همون چیزی که میگی سنگینه رو سینه اتو بریزی اینجا ... بگی ... بشنوی ... چرا ساکت ... این چه عادتیه تو داری آخه ؟!!!!

صبا

ایشاله این سنگینی زودتر تموم شه و با آرامش نفس بکشی و بنویسی[ماچ]

رها@

قطره جونم نبینم این حست رو[ناراحت]

افسانه

[ماچ]

دنیا

[قلب][قلب][قلب][قلب]